حرفای خاله زنکیه این دوتا دیوارهه و پنجره اتاق من - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 3:16
خوابم نمیبرهداشتم فکر میکردم توی این چندسال لعنتی این دختره چند بار توی همین اتاق داشت از گریه تلف میشد و فقط سرشو بیشترو بیشتر فرو میبرد تو بالشت تا نکنه صداش از این اتاق بره بیرونچندبار وقتی دستاش یخ میکرد از استرس و دندوناش چلیک چلیک بهم میخورد هی توی پتو بیشترو بیشتر مچاله میشد که مثلا شاید گرم